مرضيه محمدزاده
882
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
از پشت ذو الجناح ، چو افتاد بر زمين * جز تيغ كين نبود كسى بر سر حسين خنجر چه سان ز روى پيمبر نكرد شرم ؟ * چون بود بوسهگاه نبى ، حنجر حسين از تيغ ظالمى كه دو دستش بريده باد * دست خدا بريده شد از پيكر حسين بالاى نيزه بود چو موسى به كوه طور * با حق به گفتگو ، لب جان پرور حسين گفتى علىّ اكبر از عرش رخ نمود * شد بر سنان چو رأس على اكبر حسين انداخت شور و غلغله در بزمگاه قدس * آمد به عرش چون به فغان مادر حسين زين غم هر آن كه هست ، دل اوست پر ملال هستى اگر چه نيست بجز ذات ذو الجلال 10 بر طرف بام فاطمه برزد على الصباح * مرغى چو ذو الجناح ، خضيبش « 1 » به خون جناح مفهومش اينكه آنكه صفابخشِ مروه بود * شد خون او به فتوىِ مروانيان مباح بُد سينهاى كه شرح وى از نور كردگار * صد ره ز تيغ قوم دغا يافت انشراح تنهاى ياورانش غلطان به خاك و خون * سرهاى سروران همه بر تارك رماح « 2 » بر تن حنوطشان همه از خاك كربلا * اذ حرّك النسيم و اذ هزّت الرّياح « 3 » سرمايهى فلاح بود گريه بر حسين * يا معشر الاحبّة حيّوا على الفلاح « 4 » گريان چو چشم فاطمه گشت از غم پدر * من عينى البتول عيون الدّموع فاح « 5 » چون اين خبر به فاطمهى مصطفى رسيد آواى ناله از وى تا نينوا رسيد 11 برچيده شد چو مسند شاهنشه زَمن * برپا نمود چرخ سراپردهى فتن كردند كوفيان لعين شاميان شوم * سوى سرادق شه دين جمله تاختن از خيمهگاه اهل حرم با دو چشم تَر * بيرون شدند چون گهر از لُجّهى عدن اين يك به مويه موىكُنان گفت يا حسين * وان يك به ناله مويهكُنان گفت يا حسين مهر رخ سكينه خراشيده شد چو ماه * از بس كه زد تپانچه به رخسار خويشتن زينب گشود ديدهى گوهرفشان و ديد * در خاك و خون فتاده جوانان سيم تن افتاده جسم پاك شهيدان اهل بيت * بر خاك كربلا همه بىغسل و بىكفن زين العباد را كه ز تب مىگداخت تن * كردند شمعوار به گردن ، ز كين رسن « 6 »
--> ( 1 ) - خضيب : رنگين ، خضاب كرده . ( 2 ) - تارك رماح : بالاى نيزهها . ( 3 ) - وقتى نسيم حركت مىكرد و بادها مىوزيد . ( 4 ) - اى دوستداران ! به سوى رستگارى بشتابيد . ( 5 ) - از دو چشم حضرت زهراى بتول ( ع ) چشمههاى اشك جوشيد . ( 6 ) - رسن : ريسمان ، طناب .